//_^
دوستام بدونين كه فراموشتون نميكنم. ديگه حال و حوصله ندارم شايد دوباره شروع كنم ولي فعلاً نه امروز شايد بيشتر آپم براتون جالب نباشه قبل از اينكه شروع كنم يه چيزي ميگم كه بايد تو گوشاتون فرو كنين **من ديگه كسيرو براي آپام خبر نميكنم به غير از ايندفه** چون ايندفه بايد همه بيان بخونن آپم رو بعدش ديگه منو تو وبلاگ دوستان ثبت كنن هر كي نياد ديگه من ميدونم با اون. آپ قبلي كه هيچي نشد.تو صفحه هم نميتونين ببينيد. خب حالا با آرامش كامل ميرسيم به آپ اصلي. ديشب من اصن احساس نكردم شب احياست. يه مدته هي قرار بود كه با دوستاي كيانا بريم صارم ديشب ديگه قرار شد بريم.ساعت 9 زنگ زدن گفتن بياين.ما هم حاضر شديم و آلفا رو زديم زير بغلمون و رفتيم رفتيم سوار خانمي شديم (اسم ماشين دوست كياناست،نيما)4 تا بوديم خلاصه راه افتاديم ابتدا رفتيم كارواش. اول باد لاستيكارو خالي كردن نيتروژن بزنن! ما هم پياده شديم.دوباره سوار شديم رفتيم جايي كه قراره ماشينو بشورن. كارواش اتوماتيك بود.رفتيم جلو تر.اول اومدن آب گرفتن رو ماشين.فشارش
زياد بود.آلفا اول ميرفت از پشت پنجره نگا كنه.بعد يهو ميترسيد پرت ميشد
عقب ما هم بغلش ميكرديم.اون همچنان پارس ميكرد. خلاصه بعدش اومدن با كف يكم ماشينو دستمال كشيدن بعد رفتيم تو دستگاه.آلفا خودشو مچاله كرده.منم نازش ميكردم. همه هم تو اون سر و صدا با هم حرف ميزدن.خلاصه صحنه ديدني بود.بعدش آلفا جرعت پيدا كرده بود ميرفت جلو نگا ميكرد. از دستگاه اومديم بيرون پياده شديم از ماشين يكم حرف زديم. آخه من نميدونم نويد چي با خودش فك كرده كه لباس قرمز پوشيده بود! خودشم ميگفت پشيمون شدم اومدم بيرون رسيديم صارم كيانا شيطونيش گل كرد. رفتيم يه جا نشستيم.يكم حرف زديم و ديديم 2 تا نيمكت روبروي هم خاليه.اونجا نشستيم و پانتوميم بازي كرديم. 2 تا پليس اونجا هي راه ميرفتن به همه چش غره ميرفتن. يكم حرفيديم و پاشديم آلفارو برديم خونه.(ساعت:1 نصف شب) من كفشامو عوض كردم رفتيم بستني خورديم.(منو كيانا هم كه ديوونه ي بستني، دوباره رفتيم پارك.ايندفه پليسا سوار موتور بودن. كلي حرف زديم.اين وسطا هم همه سوتي ميدادن.نويد ولو ميشد رو
كيانا....دستش از زيرش در ميرفت رو صندلي چپه ميشد.....خلاصه ديگه ما دلُ
رودمونو چسبيده بوديم ميخنديديم. يه دوست ديگشون اومد(سجاد)مادر بزرگش فوت كرده. با اونم كلي حرفيديم و اين وسطا خاطره هاشونو تعريف ميكردن كه آقا نويد هوس كلپچ كردن! از ساعت 2 تا 3 اينا هي حرف حرف حرف كه چيكار كنيم. سوار خانمي شديم ما رو رسوندن خونه.كيانا نرسيده خوابيد. الان من دارم از استرس ميميرم كه دستم نخوره به يه چيزي همه اينا پاك شه.ووووووي ×××××××××××××××××××× پ.ن1:الان ميام همرو خبر ميكنم. پ.ن2:نتركونين چون نميتونم جبران كنم پ.ن3:الان كيانا شايد بياد اينجارو بخونه به نويد و نيما و سجاد هم آدرس بده بيان.شخصيت خودتونو حفظ كنيد.آورين پ.ن4:نماز روزه ها قبول پ.ن5:تسليت پ.ن6:نظرات بازه.تاييدي نيست.اگه توش فحش و اينا بود ميام جواب ميدم ×××××××××××××××××× نكته نوشت به نيما و نويد و كيانا(اگه اومدن): . . . . . . . . . . . . . ســــــلـــطــــــــــان مــــــحـــــــــمــــــود غــــــــزنـــــــــوي!!!!!!!!!!!!!!! باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــه باي نكته نوشت 2(به نيما):مرسي ديشب مارو بردي و رسوندي +همرو خبر کردم.چند نفر وب حذفیده بودن.بچه ها کسی از باران خبر نداره؟وبشُ پاکیده! +90% لینکام آهنگ وبشون سلناست.بدم میاد ازش.سرسام گرفتم:دی! بدون آلفا.ولي با سهند پسر خالم. رفتيم پارك 100 نفري مافيا بازي كرديم. بعدشم همه رفتيم پيش نويد و نيما و سجاد.كيانا رفت سهندو برسونه خونشون.تو اون نيم ساعت من پيش اينا موندم.عين بچه كوچولوا بايد ميشوندمشون يه جا كيانا اومد رفتيم پايين خونه نشستيم با نويد و نيما و سجاد آب اورديم و آلفارو.يكم حرفيديم.بعدشم رفتيم بالا كيانا دوباره ولو شد كف اتاق. نميدم كه عسكشو!

![]()
حالا بخونين ببينم چي ميشه

(البته بلاگفايي ها)
چون ميخوام تند تند آپ كنم و هيچكيو خبر نميكنم.
برا همين اونايي كه واسه قبلي كامنت نذاشتن باس اينجا جبران كنن.

![]()
(يه پارك كنار بيمارستان صارم،كنار خونمون)
(آخه نويد دوست كيانا عاشق آلفاست)
با آلفا 5 تا

![]()


تا توي ماشين رو بشورن.بعد سوار شديم راه افتاديم بريم صارم.

![]()
رو جدول و ديوار راه ميرفت.منم پشت سرش.
نويد هم كه با آلفا بازي ميكرد.![]()
حالا نميگم خنديديم كه ديگه بقيه ناراحت نشن.
آخه ديشب خيليا ناراحت بودن
![]()

![]()
البته كيانا آبميوه خورد)
رفتن به يه گروه پسر كه اونور بودن گير دادن كه جمع كنين برين.
اونا هم رفتن قايم شدن.
پليسا رفتن اينا هم دوباره برگشتن و با هم كشتي ميگرفتن.
خيلي مسخره بود.آخه همشونم مثه چوب كبريت بودن.كُشتي شون چي بود نميدونم![]()



(فاتحه بخونين.زووووووووووود)

حالا سر اينكه كجا برن كلپچ بخورن درگير بودن.كيانا هم خوابش ميومد ولو بود.
نويد به كيانا ميگفت باقالي پلو درست كن بخوريم.كيانا آخه غذا درست كردنش كجا بود كه بخواد اينو درست كنه؟
بعد به من ميگفتن يه چيزي يه چيزي درست كن.(نميگم چي چون گشنتون ميشه
)كلي حرف زدن تا آخرشم تصميم گرفتن........من نفهميد قرار شد چيكار كنن.
منم اومدم تند تند كارامو كردم رفتم خوابيدم تا همين 1 ساعت پيش
![]()

گلوي من و كيانچ پاره شد تا همه نشستن سر جاشون.
خيلي حال داد(نه بابا.من دومين نفري بودم كه كشتنم،
انقد حرص خوردم كه نگو
)
(دوستاي كيانا رو كه باهاشون بازي كرديم)

منم عكسيدم ازش

![]()
| ×@R/\/\!T@× |










